تبليغاتX
هجوم تنهايي
غروب اشکهای من صدای خنده های توست
از عیوب مردم چشم بپوشید و در عوض دیده به عیبهای خود باز کنید،

 فرصتی را که در راه عیب جویی اشخاص دیگر صرف می کنید،کافی

است که در آن فرصت نقایص خودتان را رفع کنید.

به وسیله عزم و اراده به سستی و بدبختی بجنگید.

                                                                                  حضرت علی(ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟

استاد درجواب گفت:به گندم زاربرو وپرخوشه ترین شاخه رابیاور

اما درهنگام عبور ازگندم زار،به یاد داشته باش که نمی توانی

به عقب برگردی تاخوشه ای بچینی.شاگردبه گندم زار رفت و

پس ازمدتی طولانی برگشت.استاد پرسید:چه آوردی؟و شاگرد

باحسرت جواب داد:هیچ!هرچه جلوتر می رفتم،خوشه های پر

پشت ترمی دیدم و به امید پر پشت ترین ،تا انتهای گندم زار

رفتم.استاد گفت:عشق یعنی همین.

شاگردپرسید:پس ازدواج چیست؟استاد به سخن آمدکه:به

جنگل برو و بلندترین درخت دنیارا بیاوراما به یاد داشته باش که

باز هم نمی توانی به عقب برگردی.شاگرد رفت و پس از مدتی

کوتاهی بادرختی برگشت.استاد پرسیدکه شاگرد را چه شد و

او درجواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم

انتخاب کردم.ترسیدم که اگر جلوتر بروم باز هم دست خالی

برگردم.استاد باز گفت:ازدواج هم یعنی همین.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:18 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

FreeCod Fall Hafez