|
غروب اشکهای من صدای خنده های توست
|
هوا بس ناجوانمردانه سردست...آی
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی،دربگشای!
منم من،میهمان هر شبت،لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپاخورده ی رنجور
نه از رومم،نه از زنگم،همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در،بگشای،دلتنگم
مهدی اخوان ثالث
ای بهترین دلیل تبسم،ظهور کن فصل کبود خنده ما را،مرور کن
چرخی بزن به سمت نگاه غریب ما از کوچه های بی کسی ما عبور کن
ما زائر تبسم بارانی توییم ما را به حق آیینه ها،خیس نور کن
ای راز سر به مهر اهورایی و شگفت از ذهن ما،سوال درخشان،خطورکن
ما را به التهاب معمای خود ببردر ناگهان جلوه خود،غرق شور کن
ما را ببر به خلوت کشف وشهود خویش ما را به راه سیر و سلوک،غیور کن
ما بی شکیب،نور تو را آه می کشیم یا جلوه کن،و یا دل ما را صبور کن
روح زمین کبود شب و دشنه است و ظلم ما را برای چیدن ظلمت،جسور کن
ای آخرین تبسم نور محمدی(ص) جان جهان،عدالت روشن،ظهور کن
رضا اسماعیلی![]()