تبليغاتX
هجوم تنهايي
غروب اشکهای من صدای خنده های توست
 انتظار   

گنگی چرخش نگاه روزانه...

صدای خستگی...

صدای چرغ چرغ خستگی...

خستگی مفصل های عشق...

بالا پوش کهنه...

من و يه دنيا چشم خسته...

سراب کهنه و هميشگی آب....

خزونی از زردی ايام...

انتظارو....

خيال خو ش تو....

آواز شکسته....

ردپاهايی رويهم و نا تمام....

نشستن تو غروب عمر....

انتظار و بند زدن دل....

آفتابی سرد از زمون....

انتظار دست خط تو....

گو ش کردن به صدای خيال...

تصوری،تصوری از يه اسم...

وباز انتظار...انتظار... 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

از هجر تو ای نگار اندر نارم

                    می سوزم از این دردو دم اندر نارم

تا دست به گردن تو اندر نارم

                     آغشته به خون چو دانه اندر نارم

اینم یه شعر کوتاه به سفارش دوست مهربونم zizi که گفته بود شعرای کوتاه بزارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 9:24 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

                                  غم بي همزباني  

مرا در بيستون بر خاك بسپاريد كه تا شبها

                             غم بي هم زباني را براي كوهكن گويم

بگويم عاشقم،بي همدمم،ديوانه ام،مستم

                       نمي دانم كدامين حال و درد خويشتن گويم

از آن گمگشته من هم نشاني آور اي قاصد

                        كه چون يعقوب نابينا سخن با پيرهن گويم

تو مي آيي به بالينم ولي آندم كه در خاكم

                           خوشامد گويمت اما در آغوش كفن گويم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

نامه بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مي كني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

            دختر و بهار

دختر کنار پنجره تنها نشسته بود

ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستی ترا

با هر چه طالبی بخدا می خرم زتو

بر شاخ نوجوان درختی شکوفه ای

با ناز می گشود و چشمان بسته را

می شست کاکلی به لب آب نقره فام

آن بالهای نازک زیبای خسته را

خورشید خنده کرد و ز امواج خنده اش

برچهره روز روشنی دلکشی دوید

موجی سبک خزید و نسیمی به گوش او

رازی سرود و موج بنرمی از او رمید

خندید باغبان که سرانجام شد بهار

دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم

دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار

ای بس بهارها که بهاری نداشتم

خورشید تشنه کام درآن سوی آسمان

گوئی میان مجمری از خون نشسته بود

می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب

دختر کنار پنجره محزون نشسته بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

                                                                  ماه مجنون   

درخت دوستی بنشان که کام دل به بارآرد        نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار دارد

شب صحبت غنیمت دان که بعد ازروزگارما    بسی گردش کند گردون بسی لیل ونهارآرد

بهارعمرخواه ای دل وگرنه این چمن هرسال   چونسرین صد گل آردبارچون بلبل هزارآرد

چو مهمان خراباتی بعزت باش با رندان        که درد سرکشی جانا گرت مستی خمارآرد

خدا راچون دل ریشم قراری بست با زلفت     بفرما لعل نوشین را که زودش با قرار آرد

عماری دارلیلی را که مهد ماه درحکمت        خدایا دردل اندازش که بر مجنون گذار آرد

                         دراین باغ از خدا خواهد دگرپیرانه سرحافظ

                             نشیند برلب رودی و سروی درکنارآرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

FreeCod Fall Hafez