تبليغاتX
هجوم تنهايي
غروب اشکهای من صدای خنده های توست

روزهای سرد تنهایی

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند.

چه غمگین از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی.

شاید باور نکنی،از من فقط همین کلمات که با ذوق به سوی تو پر می کشند

باقی می ماند.

و خودکاری که هیچگاه آخرین حرفهایم را به تو نمی تواند گفت.

شاید یک روز که می خواهی احوال مرا بپرسی،

عکسم را در صفحه سفر کردها ببینی.

شایدکودکی گستاخ و بازیگوش باشیطنت سفربی بازگشتم

را از دیوار سیمانی کوچه تان بکند و پاره کند.

تمام دغدغه ام این است که آیا بهد از این سفر محتوم

می توانم همچنان با تو سخن بگویم؟

آیا دستی برای نوشتن و دلی برای تپیدن خواهم داشت؟

شاید باور نکنی،اما دوست دارم مدام برایت بنویسم.

بعضی وقتها که کلمات را گم می کنم،

دوست دارم،دشتها،دریاها،کوهها،جنگلها،ستارهاوهرچه درکاینات هست

همه و همه کلمه شوند تا بهتر بنویسم.

دوست دارم به حیات کلمه ای نجیب دست یابم تا رهگذران غمگین،

صبحگاهان زیر آفتابی نارس مرا زمزمه کنند.

میدانم که خسته ای اما دوست دارم اجازه دهی کلماتم

دمی روبرویت بنشینند و نگاهت کنندتابه حقیقت این جمله در آیی

که می گوید:

مرا از یاد خواهی برد،نمی دانم؟

                         ولی می دانم از یادم نخواهی رفت...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

قاصدک غم دارم،غم آوارگی و در بدری،غم تنهایی و خونین جگری

قاصدک وای به من،همه از خویش مرا میرانند،

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

مادر من غم هاست،مهد و گهواره من ماتم هاست

قاصدک در یابم!روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم طوفانیست

قاصدک ،غم دارم،غم به اندازه سنگینی عالم دارم

قاصدک، غم دارم،غم من صحراهاست،افق تیره او ناپیداست

قاصدک، دیگر از این پس منم و تنهایی

قاصدک حال گریزش دارم،می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست،

پستی و مستی و بد مستی نیست

میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست،شایدآن نیز فقط یک رویاست!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 8:38 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

شبهاي من

شبهاي من
شبهاي تنهايي
شبهاي سکوت
شبهاي ظلمت
شبهاي غم

شبهاي من
شبهاي غربت
شبهاي بي کسي
شبهاي نا اميدي

شبهاي من
شبهاي باراني
شبهاي بي ستاره
شبهاي بي معشوق
شبهاي بي پايان

شبهاي من

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

دلم آکنده از محبت توست  هرچه دارم ز یمن دولت توست

موی صبح ازغم تو گشته سپید  شب سیه پوش از مصیبت توست

لاله،دلخون ولی به سوز و گداز  نوحه پردازداغ غربت توست

بی تو،هستی،گل خزان زده است  که بهار از تو و طراوت توست

مهر پاکت چه کرده با دل خلق  هر کجا می رویم صحبت توست

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1384ساعت 9:42 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 11:54 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

دلم گرفته و بارانی دلم هوای تو را داردواین شکسته ی طوفانی دلم هوای تو را دارد

همیشه منتظرفرصت برای گریه ی پنهانی بهانه اش توکه می دانی دلم هوای تورا دارد

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 12:34 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 باد سردي امروزآمد ويكباره برگي ازدفتراحساس مرا با خود بردبرگ سبزي كه درآن كفترشادي

من پرمي زد وهرازگاه كسي مثل نسيم به گل بي كس تنهايي من سرمي زد.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:23 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

من اناری را می کنم دانه

به دل می گویم

خوب بود این مردم

دانه های دلشان پیدا بود

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 12:30 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 5:56 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

ای کاش آدم ها نبودن ده رنگ،ده جور

ای کاش بودن همچو دریا

بی رنگ،بی رنگ

بی رنگ بی رنگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

   جاي آرزو

 

انگار كسي

يا چيزي گلويم را مي فشارد

صداي قلبم را كسي نمي شنود

حرفم را نمي فهمد

انتظارم را پاياني نيست

پس بازكن پنجره ها را

بگذار باران را بهتر ببينم

مي خواستم

روي اين شيشه باران خورده

با دستم

نقش تو را رقم بزنم

اسم تو را بنويسم

اما....

چشمانم باريد

دستا نم لرزيد

باز با خود گفتم

هرگاه مرا به خاك سپرديد

در تاريكي گور

جايي را هم

براي آرزوهايم

بگذاريد

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط تنهاترين  | 

دل من تنها بود

دل من هرزه نبود

دل من عادت داشت

كه بماند يك جا

به كجا؟

معلوم است

به در خانه ي تو

دل من عادت داشت

كه بماند يك جا

پشت يك پرده تور

كه تو هرروز آن را

به كناري بزني

دل من ساكن ديوارو دري

كه تو هر روز از آن مي گذري

دل من ساكن دستان تو بود

دل من گوشه يك باغچه بود

كه تو هر روز به آن مي نگري

دل من را ديدي؟

ساكن كفش تو بود

يادت هست؟

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط تنهاترين  | 

 

FreeCod Fall Hafez